close
تبلیغات در اینترنت
روز های خوب...

آیا میدانید؟ ایا میدانید :
خاطرات تنهایی خاطرات تنهایی

روز های خوب...




سن و سالم كم بود غرق بازى بودم

به همون دنياى ساده راضى بودم

شاد بودم شاد و سرخوش و بازيگوش

سادگى دنيامُ میگرفت در آغوش هر كجا میرفتم

مى شكفتم در خود شيطنت مى كردم عشق جارى مى شد

اون روزا يادم هست زندگى با ما بود

پدرم مى جنگيد

مادرم زيبا بود

روزهاى خوب و بى صدا سوزنديم

بين اون بازى ها كاش جا مى مونديم

عشق مى داديم و مى گرفتيم از هم قهرها كوتا(ه) بود

دوستى ها محكم زندگيمون خالى از غم و ماتم بود

شاد بودم وقتى سن و سالم كم بود

روزهاى خوب و بى صدا سوزنديم

بين اون بازى ها كاش جا مى مونديم

نویسنده : وحیــــــℒℴνℯــد | تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394 | بازدید ها : 643 بار