close
تبلیغات در اینترنت
چشم هایش همچو اقیانوس بود!

آیا میدانید؟ ایا میدانید :
خاطرات تنهایی خاطرات تنهایی

چشم هایش همچو اقیانوس بود!




چشم هایش همچو اقیانوس بود
چشم هایش همچو اقیانوس بود!

کهکشانی در نگاهش تجمیع بود!

گویی چشمهایش مست مادرزاد بود!

مثل مرغی آز جهان آزاد بود!

یک شب آمد با خنده ای تار و پودم را ربود!

آمد و شوری به دل پا کرد و رفت!

این دل دیوانه را همچو مجنون کرد و رفت!

آمد و این اشک هایم را ندید!

التماس تلخ مجنون را ندید!

رفت و با دیگران خندید و گفت!

تیشه ای بر ریشه ی عشقم زده...

پرسشی از حال این دل هم نکرد!

عشوه ای مستانه بر رویم زده...

خنده ای بر خاطراتم کرد و رفت!

آمد و رسوای شهرم کرد و رفت!

عاقبت یک شب پشیمان می شود!

در جهان همواره حیران می شود!

نویسنده : وحیــــــℒℴνℯــد | تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | بازدید ها : 293 بار