close
تبلیغات در اینترنت
بر خلاف احساساتم بنویسم

آیا میدانید؟ ایا میدانید :
خاطرات تنهایی خاطرات تنهایی

بر خلاف احساساتم بنویسم




بر خلاف احساساتم بنویسم

هر چه فکر میکنم هر چه به ذهن خود فشار می آورم

نمیتوانم حتی یک کلمه بر خلاف احساساتم بنویسم

اما حال هر طور که شده است میخواهم بنویسم ...

بنویسم که چقدر عاشقت بودم، هر ثانیه به یادت بودم

وقتی تو را می دیدم ، انگار دنیا مال من بود دیگر غمی نداشتم، تمام وجودم پر از تو بود

وقتی می دیدمت خودم را گم میکردم تا به خودم می آمدم تو با یک جمله

جوابم را می دادی: برو ، رهایم کن ... با این که هنوز عاشقت هستم

تو را می پرستم ، اما می گویم: گل خوش بویم بودی، دیگر خشکیدی

همه کسم بودی، دیگر برایم هیچکس نیستی، تک ستاره آسمانم بودی، دیگر نیستی

جایت ابرهای بارانی گرفته است و می بارد ...

ببخش اگر یک لحظه عصبی شدم آخر چگونه تو را فراموش کنم،

چگونه این همه عشق را از یاد ببرم ...

تو برایم عزیزتر از جانی، همانی که تا آخر عمرم در قلبم میمانی

چه مرا دوست داشته باشی چه نداشته باشی من تو را میخواهم و بس ...

 

نویسنده : وحیــــــℒℴνℯــد | تاریخ : چهارشنبه 20 اسفند 1393 | بازدید ها : 277 بار